محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
444
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
تأمل نمايند كه امتلا از دم است يا از اخلاط بىخام بلغمى ، چه ، اگر از اخلاط خام باشد و فصد كنند ضرر تمام دهد ، بلكه هلاك سازد و در اين صورت تا ماده پخته نشود فصد نشايد كرد ، به خلاف امتلاى صرف دموى كه محتاج به نضج نيست و به مجرد ظهور آثارش فصد روا است . و بدانند كسى كه سودا بر وى غالب باشد و تمدد در بدن او عام بود ، او را فصد كردن ، پسترِ مسهل دادن نافع است . سابع آن كه هر گاه خون در تن ردى و اندك باشد و فصد لازم آيد ، واجب است كه خون كمتر گيرند ، پس به غذاى محمود تقويت دهند و باز مهلت داده ، اعادهء فصد نمايند و همينطور به ترتيب مسطور تكرار كنند تا كه خون فاسد مستخرج شود و خون جيِّد محفوظ ماند ، چه ، از شأن طبيعت است كه عند اخراج دم تا مقدور خون صالح را نمىدهد و همگى توجه بر دفع ردى دارد ، مگر آن كه فاسد شديد الغلظت و اللزوجة باشد ، كه در اين حالت اقتدار بر دفع او نمىيابد . ثامن آن كه هر گاه خون در بدن شخصى مائل به عضوى باشد و سيلان او بدان عضو ، موجب آفت عظيم بود و بدان سبب فصد لازم آيد ، واجب ست كه چون اين هم به دفعات گيرند و هر بار اندك و فيما بين ، به غذاى صالح تدارك مىكرده باشند ، چه ، ظاهر است كه چون خون به عضوى مايل خواهد شد ، عند فصد ، خون غير مائل كه در بدن ايستاده است بيشتر خواهد برآمد و خون مائل كه مقصود اخراج وى است كمتر خواهد برآمد پس لازم است كه به تكرار گيرند و به غذا تقويت دهند ، تا خون غير مائل كه اخراج آن غير مطلوب است بسيار نهبرآيد و آنچه كه مىبرآيد خلف آن به غذاى حسن باز پديد آيد . و بدانند كه هر گاه خون محمود در تن قليل بود و اخلاط فاسد كثير ، اجتناب از فصد واجب است ، چه ، ظاهر است كه طبيعت هرچند به دفع آن كه فاسد است و حبس آن كه صالح است توجه دارد ، ليكن اين امكان ندارد كه همگى تصرف او محصور بر دفع ردى بود و از صالح اصلا چيزى برآمدن ندهد و چون چنين بود ، برآمدن صالح همراه فاسد ضرور بود . و شك نيست كه هر گاه خون نيك در غايت قلّت بود ، برآمدن قليل آن هم مصلحت نباشد ، يا رب ، چه گونه حاجتى قوى مستدعى گردد كه در اين حالت اجازت به فصد نموده آيد با لحاظ شرائط مسطور ؟ . تاسع آن كه هر گاه در اخلاط رديّه مراريّت بود و فصد لازم دانند ، بايد كه نخست نظر كنند كه اذيت ماده حسب كميّت است ، يا به اعتبار كيفيّت ، اگر به كميّت بود تنقيهء صفرا نمايند به اسهال لطيف ، يا به قى . و اگر به كيفيّت بود به تسكين و تطفيه كوشند و مريض را از هرچه موجب ثوران است بازدارد و پس از حصول تنقيه يا تطفيه فصد نمايند تا حصول مدعا بىاذيت شود . و در صورت تنقيه ، ظاهر است كه احتياج به قى ، آن وقت است كه مرار به نواحى معده باشد ، چه ، اگر مادهء صفرا در دست بود استفراغ به قى ضرر دهد لشده الحركة و قلّة الخروج . عاشر آن كه اگر ماده غليظه باشد و حاجت به فصد آيد ، نخست استحمام فرمايند و سكنجبين ملطّف كه مطبوخ به زوفا و حاشا بود نوشانند تا ماده لطيف